پیش نوشت:
خودمونیم مردهم بودند مردای قدیم چهارتاخونه رسمی بیست سی تا غیررسمی اما شرعی یه پنجاه شصت تا هم غیررسمی غیرشرعی همچین اداره میکردند که آب از آب تکون نمیخورد اما حالا ما یکی از عهده دوتاش اونهم ازنوع مجازی برنمیایم ُما که حالا پدربزرگانی داشتیم که ماشالله هزار ماشاالله زیر سایشون با ربع شهر پسر عموئیم وبا ربع دیگه پسرخاله والخ.خدابیامرزدشون ُاز این یه قلم میراث ما یکی رو کاملا بی نصیب گذاشتند.بنابراین از امروز تازمانیکه صاحبخونه جوابمون نکنه داستانسرا رو به منزل شخصی عمولی انتقال دادیم ورسما بقول یکی از همین دوستان وبلاگی ابساس کشی کردیم.پس ازاین ببعد تا اطلاع ثانوی دوستانی که به داستانسرا مراجعه میکردند میتونن داستانها رو همین جا داشته باشندُداستانهای خوانده نشده اونجاروهم بمرور همینجا خواهم گذاشت.درضمن بسیار پوزش دارم ازدوستانی که در بازدید از وبهاشون کمی تاخیر میکنم.چون بعلت کثرت عزیزان واین که میخواهم مطالبشان را کامل خوانده وبعد نظربدهمُ لذا بترتیبی که حضورمیابند بهشان سرمیزنم ُاما بهرحال سرکشی عمولی دیروزودداره اما سوخت وسوزنداره.دراین پست طبق نظرسنجی پست گذشته داستانسرا طبق دستور دوستان داستانی ازخودم درادامه مطلب گذاشته امُ راهنمائیها ونظرات عزیزان برایم بمنزله چراغی است که دراین وادی روشنگرم خواهدبود.یاعلی.
ادامه مطلب


