اولندش عید هممممممممه آقایون و پدرها اعم از قدیمی و تازه بدوران رسیده مثل خود خود ناکسم مبارکباد.دیمندش اونائی که هی غرمیزنن چرا آپ نمیکنم الانم بجای اینکه بخاطر طولانی بودن این پست غربزنن ُچن قسمتش کنن و هرروز یه خوردشو بخونن تا آپ بعدی ُُسیمندش همیشه وختی روز پدر میرسه یاد روزائی میفتم که برا مرحوم آقام یه کادوهائی میگرفتم که حسابی حال کنه و کلی خلاقیت بخرج میدادم ُمثلا میدیدی یه ش*و*ر*ت قرمز رنگ واسه نن جونم خریدم !!!خب باباهه حالشو میبرد دیگه ژیگووووولبعدشم باباهه با یه لبخند عاقل اندر سفیه یه کوپیولی (پدر سگ)نثارمون میکرد و صب که ننه باچشای پف کرده و خواب آلود!!!!بلند میشد میگفت الهی خدا یکی مثل خودتو بذاره جلو چشتمیدونم تا اینجاش شاید واسه نورچشمیای قدیمی یوخورده تکراری بود اما مقاصد دارم از عنوان کردنش اونم اینکه همونطور که میدونین بالاخره دعا یا شایدم نفرین نن جون گرفت و با این شاگردجان عزیزترازجان پیمان مقدس زناشوئی بستیم که تنها تفریحات سالمش اینه که صب تا شب سرکارمون بذاره و به ریش سفیدمون بخنده و تا الان که اینجا نشستم حتی یدونه عمل سرکاری تکراری نداشته و همممممش با خلاقیت و نوآوری همراه بودهُ طوریکه دیگه تموم بروبچز و رفقای قدیمی انگشت بدهن موندن که  یکی هم پیدا شده و اینجوری رو دستمون زده! ولی خدارو چه دیدی بارها بهم ثابت شده که قصاص برا قیامت نمیمونه و دس بالای دس بسیار است!!!آقا من خودم عمرا فکرشم نمیکردم یکی پیدا بشه و این شاگردجان تخس نازنین رو بیچارش کنه آمممممممممممما از وختی سویل بدنیا اومده این شاگردجان دیگه انگار اون آدم قبلی نیس ُگیر یه تخس ترازخودش افتاده که نگونه خواب داره نه خوراک نه زندگیُاونقدر هم خانوم شده که آدم روش نمیشه دیگه بهش بگه شوفر شاگردبا اینکه میگن وختی یه مادر بچه بدنیا میاره تموم اعمالش تسویه میشه و حالا کاری ندارم که این وسط چرا چیزی به پدره نمیرسه ؟خب بالاخره اونم تو این بدنیا آوردن حداقل یه ربعی !!!نقش داشته دیگه ولی ازاینم که بگذریما بعد تولد دیگه وااقعا همممه گناهای مادره دیلیت میشن ومیرن پی کارشون بس که عذاب میکشه بنده خدا ُخدائیش دخترم چه قیافش چه اداهاش اونقدر تخسن که آدم خجالت میکشه سویل صداش کنه و همش فک میکنه باید "بیوک"صداش کنی از اونجائی  که از همون اوایل که تو شیکم مادرجانان زندگیشو آغاز کرده فقط به تغذیه سالم فکر میکنه ُمثلا هیچوخ ما ویار پیتزا و نمیدونم سوسیس و این چیزا نداشتیم ُعوضش همش ویار آبگوشت و کله و پاچه و این حرفا بود ُالانم اصلا با پستونک و این سوسول بازیا کاری نداره و عوضش شاگردجانو کرده پستونک خودش و دائم باید بغل دستش باشه و از همینجاس که بیشتر تیارتامون شروع میشن ُیه وخ میبینی نصف شب بیدار شده و خدمات میخواد ُحالا هم خودش هم شاگردجان هردو خواب آلوده ُنه سویل میتونه تشخیص بده که کجارو باید بگیره و بخوره نه نن جونش یه هو میبینی یه قشقرقی بلند شده تو خونه که بیا و ببین.چن شب پیش بود دیدم شاگردم اومده میگه"عموووووووووو مثل اینکه سویل خوابش برده تورو بوخودا بیا مام بخوابیم یوخورده من استراحت کنم."منم دلم بحالش سوخت و بااینکه هنوز وخت خوابم نبود اطاعت کردم آخه خدائیش خدا هیچ نانجیبی رو بیحال نکنه که آدم خیییییلی جیگرش کباب میشهاصلا تا حالا شاگردمو اینقدر مظلوم ندیده بودمخلاصه رفتیم تو رختخواب و سرمو که گذاشتم خوابم برد و یه هو دیدم یکی میگه "عمووووووووو ساعت چهار صبحه و تا حالا چشمو نتونستم روهم بذارم"آقا مارو میگی مردیم از خنده اونقدر خندیدم که دیگه خواب از سرم پرید ُشاگردجانم  هی میگه"عمو تورو خدا نخند حرصم میگیره"اما چیکار کنم خب ُاون قیافش وااااقعا دیدن داشت آخه.خلاصه ساعت شش شد و رفتم سرکار و ساعت نه بود که دیدم زنگ زده و میگه"عموو میدونی کجای کار خنده داره؟الانم خانوم دلش بازی میخواد" و بدین ترتیب تا وختی از سرکار برگشتم دیدم طفلک شاگردم اصلا نخوابیده و سیما قاطی ُسویل هم راااااااااااااحت پاهاشو انداخته روهمدیگه و قشنگ خوابیده.شاگردم میگفت این حالتش دیگه آخر رارفتن رواصابه. البته این کار همیشگیشه ها ُهردوتامونو که قشنگ زا برا کرد و اصاب هردوتامون خورد شد اونوخ حالش جا میاد وبیخیال و راحت میگیره میخوابه و خوابای خوش میبینه

یا مثلا وختی میخوام یه کلوم با شاگردم سلام علیک کنم یا مثلا دستشو بگیرم ُخوب زنمه دیگه حلالیم بهمدیگه ُنمیدونم فک میکنه ممکنه این دوکلوم بجاهای باریک بکشه و روسرش هوو بیاد یا چی که باز یک قشقرقی بپا میکنه که مجبور میشیم فورا فاصله قانونی رو رعایت کنیم.

اما خدارو چی دیدی بازم دس بالا دس بسیار است ُهمسایمون یه دختری داره ُوختی میاد خونمون اونقدر بلا بسر سویل میاره  و انگولکش میکنه که اینم از دست اون بیچاره میشه.

حالا هی پشت سر دخترم صفحه نذارین که همش گریه میکنه ها ُنمیدونین وختی تو بغل باباس چه حااااااااااااالی میکنه برا خودش.

دوسه تام که براش ازاون شعرای مخصوص میخونم دیگه کاملا  از خود بیخود میشه و میره تو عالم پپروت.

عروسک بازیشم که دیگه دیدن داره ُوختی عروسکشو میخوابونیم بغلش ُهولش میده که پاشه براش برخصه ُخدا رحم کرده پسر نشده وگرنه معلوم نبود چی بسر زنش میاورد؟بنده خدا باید بیست و چهار ساعته به عواطف آقا پاسخ مثبت میداد.

 دوتا عکسم از مهمونی رفتناش میذارم دیگه شمارو بخیر و مارو بسلامت که الانه دادش درمیادُ عکس اول خونه مادربزرگ پدریشه ُعکس دومم خونه خالش گرفته.

امیدوارم تلافی غیبتهائی رو که تو این مدت داشتم کرده باشم ُهرچند لطف شما نورچشمیان عسیییس ترازجان خییلی بیشتر از این حرفاست و حسابی شرمندتونم ُاما خدائیش تولد سویل یک انقلاب واقعی بود ُانقلاب از ریشه قلب به معنای دگرگون شدن ُواقعا تو این مدت نظم همه چی ریخته بهم ُاز غذا خوردن گرفته تا خوابیدن و بیدار شدن ُسیگارم که تو خونه تعطیله و منم سالهای سال عادت کردم برا هر پست حداقل نصف بسته سیگار دود کنم ُالان بدون سیگار اصلا نمیتونم پای کامی بشینم ُاز طرفی محل خدمتمم عوض شده و تو این قسمت جدید که کارش بیشتر فکریه ُحتی شبام فکرم مشغول کارمه و تا را بیفتم یه چن وختی طول میکشه ُاز اون طرف منی که تو هفته وخت و حوصله یه ساعت مهمون بازی رو نداشتم ُ الان هرروز خدا یا مهمون داریم یا دعوتیم و اصابم از این بابت کلا داغون شده ُولی چاره ای هم نیستازگیام مد شده از هرکی تو روزنامه انتقاد میکنم بهش برمیخوره و خرمو میچسبه منم که با اینهمه مشغله اصلا فرصتشو ندارم باهاش کل بندازم ُمجبور میشم فورا مصالحه کنم و دنبالشو نگیرم  که اینم مزید بر علت شده که حداقل هفته ای یه بار کلی ازوختم صرف حل و فصل این چیزا بشه.ایشالله میگن تا چهل روز بچه به این دنیا عادت میکنه ولی من فک میکنم خودمون تا چهل روز باید به این وضع عادت کنیم و بعدش ایشالله همه چی برمیگرده به روال عادیشُ بیاد هر تک بتکتون هستم و باخوندن کامنتاتون هم کلی انرژی میگیرم و هم کلی شرمنده میشم و کلی هم افسرده که نمیتونم مثل سابق وبگردی کنم.اما انگار شرایط داره کم کم عادی میشه و انشاءالله بزودی بازم مثل سابق رختخوابمو تو نت پهن خواهم کرد.فهلا خودافیییییییییس

خورده فرمایشات ۱):امان از حواس پرت که اصلا یادم نبود بگم کتاب یکی از نورچشمیام چاپ شده و میتونین از اینجا تهیش بکنین

خورده فرمایشات ۲): گلپر پر اما امیدوارم هرچه زودتر یه خبری از خودش بده.