داستان کودکانه/درخت انبه شيرين
یك روز حسنی زیر درختی نشسته بود. كه از توی بوته ها صدایی شنید، مثل این كه كسی داشت آواز می خواند. حسنی هرگز آن آواز را نشنیده بود. او می خواست از ماجرا سر در بیاورد. به همین خاطر بلند شد و به آرامی به طرف صدا حركت كرد. ناگهان حسنی چیز عجیبی دید، او پیرمردی را دید كه یك كلاه قرمز بر سر داشت و كنار یك درخت اَنبه ی بزرگ آواز می خواند:
درخت انبه ی شیرین
درخت انبه ی شیرین
« بچه هایم گرسنه اند! غذا می خواهند.»
حسنی با شنیدن یك صدای بَم، شگفت زده شد.
درخت انبه شروع به صحبت كرد و گفت: « برای بچه های خود چه می خواهی؟»
پیرمرد با كلاه قرمزی كه بر سر داشت با آواز گفت:
« درخت انبه ی شیرین
درخت انبه ی شیرین
بچه هایم برنج و گوشت می خواهند.»
در همان لحظه انگار باد شدیدی شروع به وزیدن كرد و درخت تكان خورد؛ طوری كه همه ی انبه های روی درخت به حركت در آمدند. اما در آنجا از باد خبری نبود.
ناگهان حسنی صدای بلندی شنید. او فكر كرد صدای انبه هایی است كه دارند از بالای درخت می افتند؛ ولی صدای افتادن انبه ها نبود؛ صدای كیسه های برنج و گوشت بود.
پیرمرد برنج و گوشت را توی سبدش گذاشت و باز هم آواز خواند:
« متشكرم، درخت انبه ی عزیز، متشكرم.»
سپس پیرمرد از آنجا دور شد.
حسنی بهت زده ایستاده بود ناگهان فكری به خاطرش رسید و با خودش گفت این راه آسان و بی زحمتی برای بدست آوردن غذا است.
حسنی به طرف درخت دوید، و دور آن چرخید و همان شعری را كه پیرمرد خوانده بود خواند. و چیزهای زیادی مثل گوشت، برنج، شیر و نان از درخت خواست.
همه ی آن ها از درخت به پایین ریخت. او كمی برنج برداشت. ناگهان همه ی چیزهایی كه روی زمین ریخته بود، به طرف درخت برگشت. چه اتفاقی افتاده بود؟ بله، او فراموش كرده بود از درخت تشكر كند.
به همین خاطر حسنی دور درخت چرخید و آواز خواند:
« متشكرم، درخت انبه ی عزیز، متشكرم»
دوباره همه آن چیزها به زمین افتاد.
چون نمی توانست همه ی آنها را بخورد به شهر رفت و آنها را فروخت.از آنجایی كه او كار نمی كرد این راه خوبی برای پول درآوردن بود.
هر روز پیرمرد پیش درخت می رفت و غذای كمی از او می خواست، اما حسنی هر روز پیش درخت می رفت و چیزهای بیشتری می خواست و از فروش آنها پول زیادی بدست آورده بود اما حسنی قانع نبود و می خواست پول بیشتری بدست بیاورد. او به خودش گفت:
« می خواهم بدانم كه آیا درخت چیزهای دیگری هم به من می دهد یا نه. این بار می خواهم از او لباس درخواست كنم. شاید هم از او پول بخواهم. آن وقت می توانم هر چیزی كه دلم خواست بخرم. من می خواهم در یك خانه ی بزرگ زندگی كنم هر طوری كه شده باید آن را بخرم. این تنها راهی است كه می توانم ثروتمند بشوم و دیگر كار نكنم »
حسنی روز بعد با چند سبد بزرگ پیش درخت رفت و آواز خواند:
« درخت انبه ی شیرین
درخت انبه ی شیرین بچه هایم گرسنه اند، پول می خواهم.»
درخت تكان خورد و پول ها به زمین ریخت. حسنی سبدها را پر از پول كرد حسنی حتی از درخت تشكر نكرد اما درخت همچنان پول می ریخت تا وقتیكه حسنی زیر پول ها دفن شد. روز بعد، وقتی پیرمرد آمد، مقدار زیادی انبه ی سبز زیر درخت دید. او به انبه ها توجه نكرد برای اینكه درباره ی حسنی چیزی نمی دانست. فوراً غذایش را برداشت و از آنجا دور شد.
پس از آن، دیگر هرگز كسی حسنی را ندید.
منبع:پرتال اصفهان
مطالب مرتبط:
داستانهای جالب از سراسر اینترنت
یک میلیارد داستان کوتاه و جالب
فرمايشات عمولي درباب نقد ونگارش داستان
مطالب پربازدید:
یه عالمه عکس بانمک از نی نی کوشولوهای بانمک
دسته بندی:Short story+داستان کوتاه+داستانهای کوتاه+خرده داستان+داستان می نی مال+داستان مینیمال+داستانهای مینیمال+داستانهای می نی مال+داستان جالب+Short story+داستان کودک+قصه کودکداستانک+داستان کوتاه کوتاه+داستانک+داستان کوتاه کوتاه کوتاه+داستان کودکان+قصه کودکان+داستان کودکانه +قصه کودکانه+داستانهای کودکان+قصه های کودکان+داستان های کودکان+داستانهای کودکانه+داستان های کودکانه+داستان کودکانه+داستان برای کودک+داستان برای کودکان+داستانک+داستان کوتاه کوتاه+داستانک+داستان کوتاه کوتاه کوتاه+قصه برای کودک+قصه برای کودکانداستانهای جالب+داستان پندآموز+داستان های پندآموز+داستان های جالب+داستان های کوتاه+داستان های مینیمال+Short story+داستان کوتاه کوتاه+خرده داستان+داستان ۵۵کلمه ای+داستان مینیمال+داستان+داستان کوتاه+می نی مال+داستان+سایت داستان+dastanahaye 89 , dastane amozande , dastane jadid , dastane jaleb , dastane kotah , dastane kotahe jadid +سایت داستان+Short story+سایت داستان+Short story+سایت داستان+kotahe jadid +سایت داستان+سایت داستان+سایت داستان+dastanahaye 89 , dastane amozande , dastane jadid , dastane jaleb , dastane kotah , dastane + dastane jaleb , dastane kotah +یک میلیارد داستان کوتاه جالب و خواندنی+Short story+یک میلیارد داستان کوتاه+یک میلیارد داستان مینیمال+بهترین سایت داستان کوتاه+جالب++سایت داستان+Short story+سایت داستان+سایت داستان+یک میلیارد داستان کوتاه جالب و خواندنی+یک میلیارد داستان کوتاه+یک میلیارد داستان مینیمال+Short story+بهترین سایت داستان Short story++بهترین سایت داستان کوتاه+سایت داستان +داستانک+داستان کوتاه کوتاه+داستانک+داستان کوتاه کوتاه کوتاه+داستانک+داستانک+داستانک+داستان