دخترم تولدت مبارک

                  

دختر گلم ،عزیز دلم ،عمرمن تولدت مبارک

میدانم که امروز بازار تبریک بسیار داغ خواهد بود و آنانکه این روز را با مهر و شوق در خاطره انگیزترین صفحه دفترخاطراتشان ثبت کرده اند  بیادت خواهند بود و تبریک خواهند گفت روز شکفتنت را

اما عشقی را که من با عاشقانه ترین تبریکم همراه خواهم کرد  آنرا بسیار متفاوت خواهد نمود

عشق من ،دختربابا شادترین لحظه هارا برایت آرزومیکنم .

میخواستم کمی هم از زندگی برایت بگویم ،شاید درددل و شاید...اما ترسیدم تلخی واگویه هایم شیرینی لذت امروز را بگیرد.وقت زیاداست ،برای گفتن وشنیدن ،سالها درکنار هم خواهیم بود و شاید شبهای زیادی در زیر نورماه خلوت کنیم وچایی بنوشیم و به صبح برسانیم.میدانم که آنروزها حرفهای زیادی برای گفتن خواهی داشت و من باتمامی وجود آماده شنیدن خواهم بود.شاید هم دوست داشته باشی که فقط بشنوی ،آنموقع منهم فقط گوینده خواهم بود.اززیبائیهای عشق برایت سخن خواهم گفت ،اززیبائیهای زندگی،از روشنائی روزهایی که همیشه بعداز شب خواهند آمد و توباید به گردش فصول ایمان بیاوری.

دخترکم،قدکشیدنت را که میبینم ،هزاران آرزو در دلم آب میشود و سرازیر میشود بسوی چشمانم.نمیدانم که میدانی یا نه ،زمانیکه مادرت ترا بدنیا آورد ،دختر نزائید برای خودش بلکه جنون زائید برای پدر عاشقت

شیرین زبانیهایت هم اینروزها بیشتر شده و دل نمیماند دیگر برای بابائی که هرکلامت برایش بالی میشود تا برسانندش به اوج و به دورترین نقطه اززمین و نزدیکترین مکان به خدای مهربان.

هرچقدرازشیرینی اینروزها بگویم باز کم است.نمیگویم که زندگی فراز ونشیب ندارد ولی با بودن تو گس ترین طعمها  هم مزه شیرین عسل  می دهد.

دختر گلم میدانم که جشن تولد بی کیک و هدیه جشن نمیشود ،کیکت را که سفارش داده ایم ،هدیه ای هم که سرگرمت کند حتما خواهی گرفت اما می خواهم بهترین هدیه ام را با تک تک ذره های وجودم نثارت کنم و دستان نیازمندم را بلند کنم بسوی درگاه مهربانی که ترا برای گرم کردن خانه کوچکمان به امانت گذاشت وعاجزانه از او بخواهم که یاریمان کند که امین خوبی برایش باشیم.برایت طلب خیر میکنم و بهترین دعاهایم را نثار وجود نازنینت.

دوستت دارم ،دوستت دارم  و بازهم دوستت دارم.

امضاء: یک پدر عاشق

مسئلة یا شیخ

سوال: اگر من این هلورا درسته قورت بدهم آیا روزه ام باطل میشود یاخیر؟

 

تولدیک هدیه آسمانی

 

روز تولد سویل 6/3/91

دوسال پیش یه همچین روزی ،خداوند مهربون یکی از بهترین هدیه هاشو روونه خونمون کرد تا روزبروز بزرگ بشه ،پا بگیره ،حرف بزنه و از بابا و مامان و کل فامیل و قوم و خویش و دوست و آشنا دلبری کنه.

سویل عزیز تر ازجانم،عشق بابا تولدت مبارک باشه گلم ،ایشاللا خوشبخت بشی و هیچوقت غمتو نبینم،امیدوارم همیشه این لبخند سرتاپا شور و انرژی رو لبات باشه.

دختر گلم ،قرار بود پنجشنبه شب برات تولد بگیریم اما چون فرداش شهادت حضرت امام هادی(ع) بود نگه داشتیم برا پنجشنبه بعدی که فرداش تعطیل باشیم و حسابی برات نیناش ناناش را بندازیم.

...بگذریم که اینا همش تشریفاته و قیل و قال ،اما عشق و حال و اصل کاری اینه که تو هستی ،ما هستیم و همه کسانی که دوستت دارند از ته دل و دوستشون داری و هرروز شاهد قد کشیدنهات هستیم و لغات جدیدت که هرکدومش برامون دنیایی از شور و شعف بهمراه داره.

دلبر کوچولوی بابا،راستشو بخوای فعلا تصمیم داریم تو یکی یدونه این خونه باشی ،چون حیفمون میاد  این امپراتوری که الان بهم زدی ،رقیب داشته باشه ولی نمیدونیم دقیقا خودت چی میخوایُ ایشاللا بزرگتر که شدی خودت میگی.

راستی چن روز پیش داشتم عکسای قدیمیتو نگاه میکردم ُنمیدونی چقدر دلم برا اون لپای تپل و گاز زدنی و اون کلمات عزغ وزغت تنگ شده ُآخه از وقتی شروع براه رفتن کردی یه خورده مانکن شدی ُولی به الانت هم که نگاه میکنم میبینم هرلحظت شیرین و دوست داشتنیه و باتو بودن بقدری قشنگه که آدم به کل گذشته رو فراموش میکنه ُاز امروز هم برای اینکه شیرینکاریهای روزانت رو هیچوقت فراموش نکنیم برا خودت یه وبلاگ  درست کردم که توش خاطرات هرروزمونو ثبت کنم.

نمیدونم وقتی اینارو میخونی یادت خواهد بود یا نه که این روزا باهم چه شعری رو میخونیم:

- دلبر بابا

- بعله بابا

- عشق بابا

- بعله بابا

- عمر بابا

- بعله بابا

- روح بابا

- بعله بابا

- جونبر(ترکیب جانان +دلبر)بابا

- بعله بابا

و باز نمیدونم یادت خواهد بود که وقتی "بعله بابا" هارو میگی ُبابا چه عخشی میکنه.

خورده فرمایشات۱): امروز علی الحساب یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم ُایشاللا اصل کاری پنجشنبه خواهد بود.

خورده فرمایشات ۲): یه خیابونو ورداشتن کردن خط ویژه برا تاکسیا ُتوش یه دونم تاکسی پیدا نمیشهاونروز ماشینو بردم تعمیرگاه ُیه تاکسی گیرمون نیومدُیه رژم نداریم بزنیم سوارمون کنن

تفلد تفلد تفلدت مبارککککککککککککککککک

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 1

 

بیا شمعارو فوت کن

هزار سال زنده باشی

آخخخخخخخخخخخخ جونمممممممممممم

چه خبره اینجا؟

کسی میدونه؟

کی میدونه تفلد کیه؟!!!!!!

ها باریک الله بعضیا درست حدس زدن.تفلد عجقمه.

گلاب گلاب کاشونه ایشاللا

تفلد سویل جونه ماشاللا

سویل جونو بوسش کن

یه بوس آبدارش کن

گفتم بوسش کن نگفتم که لپای دخترمو از جا بکن که

عسیسان دل عمولی امروز تفلد دختر یکی یدونم سویل جان هست.نورچشمیانی که خیلی وخته خواننده اینجانُ از لحظه بلحظه انتظار نه ماهه من و همسرجان تا بدنیا اومدن سویل خبر داشتن و همیشه با احساسات پر از انرژی مثبتشون همراهیمون میکردن و حتی پارسال همین روز وختی تو بیمارستان منتظر بدنیا اومدنش بودم با پیامک هاشون و تلفنهاشون ُلحظه های سخت انتظار رو برام قابل تحمل تر میکردنُ بعد از تولدش هم که همه دوستان لطف داشتن و همیشه جویای احوال این گوگولی ریزه میزه بودن و هستن و همیشه شرمندمون کردن.خیلی دوس داشتم که یه تولد عظیم الجثه بگیرم و همه دوستان وبلاگی رو دعوت کنم ولی نه فرصتش بود نه موقعیتش ولی ایشاللا امیدوارم سالهای بعدتر بتونم یه همچین قرار وبلاگی رو تو روز تولد عزیزترین پاره وجودم برگزار کنم.خداوند متعال و سبحان رو بسیار شاکرم و سپاسگذار که این فرشته آسمانی و زیبا رو بما هدیه داد تا گرمی بخش زندگیمون باشه و امیدوارم لایق این امانت مهم الهی باشیم و بتونیم مربی خوبی براش باشیم.از صمیم قلب دعا میکنم خداوند تمام کودکان رو زیر سایه پدر و مادر بزرگ کنه و همینطور غم هیچ بچه ای رو نشون پدر و مادرش نده و همینطور از همه پدر و مادرها عاجزانه تقاضا دارم با تمام وجود مراقب این گلهای معصوم باشن و خودخواهی هاشونو بذارن کنار.اینو بدونن موجود معصومی رو وارد این دنیای کثیف کردن فقط و فقط بخاطر دل خودشون و همین یه قلم خودخواهی برای هفت پشت اون بچه بیچاره بسه و باید بعد از بدنیا اومدن بچه دیگه حرف حرف بچه باشه و بس.هیچ کس حق نداره از طرف بچه تصمیم بگیره ُهیچ کس حق نداره لذت خوابیدن وسط بابا و مامان رو از بچه بگیره ُهیچ کس حق نداره تشخیص بده که این پدر یا مادر بدرد بچه میخوره یانه؟تنها کسیکه تو این موارد و بقیه موارد باید تصمیم بگیره خود خود خود بچس و بس.
انگاری زیاد رفتم رومنبر ُخوب ارکست دیر کرده بود گفتم فرصت غنیمته و یه حالی به مجلس بدم حالا این شما و این گروه ارکست سمفونی عمولییییییییییییییییییییییییییییی.به افتخارشون یه کف مرتببببببببببببببب

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب حالا کی میاد وسط؟

بععععععععععله استانلی لورل و اولیور هاردیییییییی.به افتخارشون

Dance Animated and Scraps

خوب جناب لورل و هاردی مرسی از لطفتون ُحالا هروخ خواستین بشینین باید یه نفرو جای خودتون انتخاب کنین

و ببینیم انتخاب لورل و هاردی کی خواهد بوووووود؟

قلبها بصدا در می آید ُنفس ها در سینه حبس میشود ُآیا که خواهد بود این انتخاب لورل و هاردی؟بعلههههههههههه...دوستان مهد کودک سویل

Dance Animated and Scraps   Dance Animated and Scraps  Dance Animated and Scraps   Dance Animated and Scraps

خوب حالا اگه از این نی نی ها بپرسیم کیو انتخاب میکنن لابد مامانشونو انتخاب میکنن پس به افتخار مامانا.

         

 

              

 

ایول ماماناتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اوخ اوخ اوخ بابایونم انگار جو گرفته دارن از خودشون هنر در میکنن

  

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 5

 خوب چطورین یه گلوئی تازه کنیم بعدا یه چن تام هنرنمائی دونفره ببینیم؟

خوب دیگه زیاد شنگول بازی در نیارین پاشین هنرای دونفره تونم نشون بدین دیگه کم کم ننه باباتون نگران میشن

آ ماشاللللللللللله بزن دس قشنگه رو به افتخار جوونااااااااااااا تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 1

و اینک  هنرنمائی خارق العاده تک نفره توسط آق پسرای جووووووووووووووووون

اینم یه رقص آذری تووووووووپ

و آخر سرهم چییییییی؟خوشگلا باید برخصن

خوب دیگه خسسسسسسه نباشین.حالا وخت چیه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!وخت چرا زحمت کشیدین و کیکه.

 

همه باهم:چرا زحمت کشیدین...ماکه راضی نبودیم

با با و مامان سویل:الاااااااااااااااق

بابام منحرف فکرتو درس کن خودشونو نگفتم که خادوشونو گفتم ببین

مامان بزرگ و بابا بزرگ(مادری):پیرهن

مامان بزرگ(پدری):لباس سنتی +وجوه نقد

خاله بزرگ :بلوز شلوار

خاله کوچیک: علوسک+پیرهن

دائی :حوله

دست شما درد نکنه

موقع فوت کردن کیک دستای کوچیک سویل رو بالا بردیم و از خدا خواستیم که به همه این عزیزان طول عمر بده و ایشاللا هزار سال برای سویل جشن تولد بگیرن.

پارسال دکتر برا هفتم وقت داده بود و قرار بود صبح روز جمعه یعنی هفتم خرداد بریم بیمارستان که خدا رحم کرد و از ظهر پنجشنبه سویل مامانیش رو بست به مشت و لگد و نفهمیدیم چطوری خودمونو رسوندیم بیمارستان و تا به خودم بیام دیدم همسرجانو بستریش کردن و بردنش اتاق عمل ُخدا میدونه اون ۴۵ دقیقه چطور گذشت ُتا اینکه دیدم از اتاق زایمان در حالیکه روی سویل رو با پتو و ملافه پوشوندن آوردنش بیرون ُچقدر دلم میخواست که فقط یک لحظه نشونم بدن ببینم این وروجکی که نه ماه تموم انتظارشو کشیدیم چه شکلیه اما گفتن نمیشه ملافه رو بزنیم کنار سرما میخوره خدای ناکرده.خلاصه بعد از کلی انتظار وحشتناک مامانشم آوردن بیرون و خیالم از بابت هردوشون راحت شد و بالاخره بعد ازکلی انتظار دیگه از دلبرکم رونمائی شد و چشمان همگیمون به دیدارش روشن شدُهرچند دردی که همسر جان بعد از عمل داشت تحمل میکرد لذت اون لحظه هارو کمتر کرده بود ولی خیلی زود دردش تموم شد و به خوبی و خوشی فرداش مرخص شد.

خدا بهمون رحم کرد که زایمان یه روز جلو افتاد وگرنه خدا میدونه اونشب تا صبح چطوری باید سر میکردیم.بهرحال الان این فرشته شیطون شده دلبر بابا و مامان و حتی به اینشم راضی نیست و از همه فامیل دلبری میکنه.خدا رو بخاطر این هدیه آسمونیش بینهایت شاکرم و براش آرزوی بهترینهارو دارم و امیدوارم سالهای سال در آغوش این عزیزان مهربونش از زندگی لذت ببره.الهی آمین

خورده فرمایشات ۱): اگه چیزی یادم رفته باشه ببکشید دیگه چون الان ساعت سه نصف شبه و مونیتورو دارم چارتا میبینم.

 

 

سویل گل آرا خانه دار میشود:)

تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم که فضای بلاگستان زیاد روبراه نیست و مث اینکه جماعت یوخورده دپرس تشریف دارن ُدیدم راس میگه بنده خدا ُسرم اونقدر شلوغ هست که اصلا متوجه نشدم ُبا اینکه اصلا فرصت آپ کردن نداشتم ولی دیدم واجبه یه پست از جنس زندگی بذارم بلکم یوخورده حالمون جا بیاددر ضمن نمیدونم این زبونه بازم چرا دراومد؟اصلا ربطی به قضیه نداره

صبح علی الطلوع و جارو کشی روزانه

بعدش نوبت گردگیریه

بعدش انداختن لباسها تو لباسشوئی

حالا باید یه فکری برا ناهار بکنم!!!

آآآآآآآآآآآ فمیدم چی درس کنم

آخیییییییییش خسته شدم بابام ُآخه چخده من جونیمو تو این خونه بذارم آخه ُچخده بشورم بسابم ُبپزم ُشام و ناهار درس کنم ُخسسسسسه شدم

بهتره برم یه دوش بگیرم و مث یه خانوم محترم از زندگیم لذت ببرم

و اینجاس که سویل گل آرا بعد از یک روز خانه داری طاقت فرسا کمی هم به کار دل میرسد و به شعر و شاعری پرداخته و میشود اوسدا شهریار!!!حیدر بابا ایشلماخدان یورولدوم

 

داستان کوتاه دزدی جعبه عبادت از شیطان

دزدی جعبه عبادت از شیطان

http://www.amoooly.com

دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان ، بساطش را پهن کرده بود ؛ فریب می فروخت . مردم دورش جمع شده بودند ، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیش تر می خواستند . توی بساطش همه چیز بود : غرور ، حرص ، دروغ و خیانت ، جاه طلبی و قدرت . هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد . بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را . شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد . حالم را بهم می زد ، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم . انگار ذهنم را خواند ، موذیانه خندید و گفت : من کاری با کسی ندارم ، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم ، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد ، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم . آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : البته تو با این ها فرق می کنی . تو زیرکی و مؤمن . زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه . به جای هر چیزی فریب می خورند ...
از شیطان بدم می آمد ، حرف هایش اما شیرین بود . گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت . ساعت ها کنار بساطش نشستم . تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیز های دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یکبار هم او فریب بخورد .
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم . توی آن اما جز غرور چیزی نبود !!! جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم . دستم را روی قلبم گذاشتم ، نبود . فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم ، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم . به میدان رسیدم . شیطان اما نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم ، از ته دل . اشک هایم که تمام شد ، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم ، که صدایی شنیدم . صدای قلبم را ... پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم .

دسته بندی:Short story+داستان کوتاه+داستانهای کوتاه+خرده داستان+داستان می نی مال+داستان مینیمال+داستانهای مینیمال+داستانهای می نی مال+داستان جالب+Short story+داستانهای جالب+داستان پندآموز+داستان های پندآموز+داستان های جالب+داستان های کوتاه+داستان های مینیمال+Short story+داستان کوتاه کوتاه+خرده داستان+داستان ۵۵کلمه ای+داستان مینیمال+داستان+داستان کوتاه+می نی مال+داستان+سایت داستان+dastanahaye 89 , dastane amozande , dastane jadid , dastane jaleb , dastane kotah , dastane kotahe jadid +سایت داستان+Short story+سایت داستان+Short story+سایت داستان+kotahe jadid +سایت داستان+سایت داستان+سایت داستان+dastanahaye 89 , dastane amozande , dastane jadid , dastane jaleb , dastane kotah , dastane + dastane jaleb , dastane kotah +یک میلیارد داستان کوتاه جالب و خواندنی+Short story+یک میلیارد داستان کوتاه+یک میلیارد داستان مینیمال+بهترین سایت داستان کوتاه+جالب++سایت داستان+Short story+سایت داستان+سایت داستان+یک میلیارد داستان کوتاه جالب و خواندنی+یک میلیارد داستان کوتاه+یک میلیارد داستان مینیمال+Short story+بهترین سایت داستان Short story++بهترین سایت داستان کوتاه+سایت داستان مینیمال+یک میلیارد داستان +Short story+

سپاس ویژه از جناب آقایی ایرانسل!!!

چن وختیه که رفتیم تو جرگه ایرانسلیا و اعتباری حال میکنیم.چون قبلا با خط همراه اول دوماه تموم زر میزدیمhelp.gif و میرفتیم تو اینترتر ُسر برج دوم یه هو میدیدی یه نامه اعمال اومده ایییییییییین هوابه همین خاطر تصمیم گرفتیم خط همراه اولو نگه داریم برا اونائی که تماس میگیرن و شماره ایرانسلو ندارن ُاز ایرانسل هم برای تماس گرفتن و بعضی وختای ضروری هم کانکت شدن استفاده کنیم اما چشت روز بد نبینه ُیکی از همین روزا به محض اینکه فقط یه لحظه کانکت شدم دیدم شیش هزار تومن ناقابل از شارژمو قورت داد رف پی کارش ُبعد اون دیگه بیخیال کانکت شدن شدیم و فقط تماسامونو گرفتیم ُاونم که ماششالله هر تماس خداتومن.ولی چن روز پیش دیدیم بدون اینکه خطو شارژش کنیم شیش تومن اومده رو اعتبارش بعدشم یه اس اف اس اومد برام که چون تو تاریخ فلان بطور اشتباه از اعتبار شما زیادی کم شده بود (منظورش همون کانکت لحظه ای بود)شیش تومن به اعتبارتون افزوده شد.منم واجب دیدم یه تشکر درس حسابی از جناب آقایی ایرانسل داشته باشم  و اصلا هم غرنزنم که عزیز دل شاید اون روز تو یه بیابون گیر کرده بودم و کارم لنگ یه شارژ پونصدی ناقابل بوده اونوخ چطور میخوای با یه عذر خواهی جبران یه زمان حیاتی از دس رفته رو بکنی؟یا اینکه اصلا اگه اون اشتباه پیش نمیومد الان کی ازت تشکر میکرد؟!!!زرنگیا!!!از یه طرف اشتب میکنی از طرف دیگم جبران که بگی مثلا خیییییییلی آره؟؟؟!!!بعدشم یه ساده لوحی مثل من بیاد ازت تشکر کنه؟خودتی!!!

خورده فرمایشات ۱):دیروز بسته عمو فرزاد و عمه کریستین و کاینان کوچولو از اسکاتلندرسید دستمون و با دیدن دست خط عمو فرزاد کلی ذوخ زده شدیم ُالانم یکی از لباسائی رو  که عموجون برا سویل فرستاده بود تنش کرده و مشغول دلبری کردنه ُچخده هم قشنگهُ  عمو فرزاد دست گلت درد نکنه و ایشالله سالهای سال در کنار کریستین و کاینان جون زندگی خوشی رو داشته باشین ویه عالمه بجه از سروکولتون بالا بره .

خورده فرمایشات ۲):بعضی وختا که یه کارای دور از شانی از من یا شاگردجان سر میزنه مثلا بلند بلند میخندیم یا شعرو ور میگیم و یا ازاین کارا ُیه نگاهای عاقل اندر سفیهی  بهمون میکنه مثل همین نگاه پائینی که آدم واقعا آب میشه میره زمین

امروز ظهرم داشتم براش پیش پیش میخوندم که بخوابه یه هو دیدم باز یکی از همون نگاهاشو بهم دوخته دیگه نفهمیدم چجوری سرو ته قضیه رو هم بیارم و خودمو بزنم به اون راه

خورده فرمایشات ۳):آقا ما دس رو هر سایت آپلود عکس میذاریم یه بلائی سرش میاد و کلهم عکسامون به فا...میرن

 

پیشنهادات سازنده عمولی!!!

بسلامتی قسمت آخر سریال آشک ممنوع(Aşk-ı Memnu ) هم پخش شد و خیال همتونو راحت کرد.حالا اونائی که ندیدن یا از اونائی که دیدن بپرسن و یا بشینن تکرارشو ببینن که از یه کانال دیگه از اول شروع کرده داره نشون میده اینش اصلا بمن مربوط نیس.

ولیکن از آنجائیکه دفعه قبل فرمایشاتی نموده بودیم اندر باب انتقاد و هر انتقاد سازنده ای باید با پیشنهاداتی هم همراه گردد بر آن گشتیم تا خورده فرمایشات ارشادی خودرا نیز ارائه نمائیم باشد که موجب عبرت سریال سازان آینده و همچنین آنانیکه قصد دارند بتقلید از این سریال سالهای سال سریالهای نان و آبداری ساخته و بخوردمان دهند قرار گیرد انشاءالله.

خورده فرمایشات ۱):عدنان بیگ میبایست از همان اول بهتر را طلاق میداد و موجبات عذاب خود و بقیه اهالی و همچنین چند میلیاردو خورده ای تماشاگران عزیزترازجان را فراهم نمی آورد و بجای آن با سرکار خانمها "مادمازل" و "مادر بهتر" پیمان زناشوئی میبست تا هرسه یکجا رستگار میگشتند و حالش را میبردند.

خورده فرمایشات ۲):جناب بهلول و بهتر را نیز بر همدیگر تجویز مینمائیم ُبگو مبارک باشد و حف نزن.

خورده فرمایشات ۳):میماند آن راننده بخت برگشته و نهال و دختر خدمتکار که ما راننده صدرالاشاره را نیز به داشتن دو زن توصیه اکید مینمائیم و صراحتا به ایشان پیشنهاد میکنیم تا هردو را گرفته و قال قضیه را بکند.

خورده فرمایشات ۴):تصور مینمائیم فرد مجردی در این فامیل باقی نماند و همگی را رستگار نمودیم ُحال اگر هم کسی از قلم اوفتاده باشد خود به بزرگی ببخشاید و تذکرات لازمه را ابلاغ نماید تا در اسرع وخت برایش آستینی بالازده و اورا هم رستگار نمائیم انشاءالله.نبووووووووووووووووود؟؟؟!!!دارم دفتر دستکو میبندما.

خورده فرمایشات ۵):دوست عزیزترازجانم "بابک نهرین" و هیئت همراه هم نمایشی با نام "عشق ممنون" روی صحنه برده اند که متاسفانه تا این لحظه توفیق تماشایش را نیابیده ایم ُاگر احیانا کسانی دیده باشند مارا نیز در جریان امر قرار دهند لوففا".

خورده فرمایشات۶):گوئیا انشاءالله بروال آدمیزاد اوفتاده ایم و کم کمک دارد پیدایمان میشود ُبه افتخارمان یکعدد کف مرتب لوففا".

خورده فرمایشات ۷):این شعرو همشهری خوش ذوقمون شمسک برا سویل گفته ُکه خیییییییییلی خیییلی ازش تشکر میکنم و امیدوارم هرچه زودتر برگرده و دوباره وبشو با نوشته ها وشعرای قشنگش آپ کنه.

خورده فرمایشات ۸):مهم نبود ننوشتم شمام بیخیالش باشین

خورده فرمایشات۹):اینم چن تام عکس از سویل جان که هوادارانی مثل سرکار خانوم آنجلینا جولیو دس خالی نرن و تی شرتشون بی عکس نباشه

 

  اینم تیریپ "بیوکی"  با شلوار مامان دوز که دیگه حسابی هلاکم میکنه ُانگاری اینم دست مارو خونده میدونه وختی مامانش میخواد از مون دلبری کنه زیر پیرهن مردونه و شلوار کردی میپوشه و مدروزترین لباسهای مجلسی اندازه یکهزارمش هم کارساز نیس.

 

خوب دیگه پاشین برین خونه هاتون ُالانه دیرتون میشه و ننه باباتون میان خرمو (خ رو با کسره بخونین لوففا")میچسبن.

 

میلاد مولی مبارک باد

اولندش عید هممممممممه آقایون و پدرها اعم از قدیمی و تازه بدوران رسیده مثل خود خود ناکسم مبارکباد.دیمندش اونائی که هی غرمیزنن چرا آپ نمیکنم الانم بجای اینکه بخاطر طولانی بودن این پست غربزنن ُچن قسمتش کنن و هرروز یه خوردشو بخونن تا آپ بعدی ُُسیمندش همیشه وختی روز پدر میرسه یاد روزائی میفتم که برا مرحوم آقام یه کادوهائی میگرفتم که حسابی حال کنه و کلی خلاقیت بخرج میدادم ُمثلا میدیدی یه ش*و*ر*ت قرمز رنگ واسه نن جونم خریدم !!!خب باباهه حالشو میبرد دیگه ژیگووووولبعدشم باباهه با یه لبخند عاقل اندر سفیه یه کوپیولی (پدر سگ)نثارمون میکرد و صب که ننه باچشای پف کرده و خواب آلود!!!!بلند میشد میگفت الهی خدا یکی مثل خودتو بذاره جلو چشتمیدونم تا اینجاش شاید واسه نورچشمیای قدیمی یوخورده تکراری بود اما مقاصد دارم از عنوان کردنش اونم اینکه همونطور که میدونین بالاخره دعا یا شایدم نفرین نن جون گرفت و با این شاگردجان عزیزترازجان پیمان مقدس زناشوئی بستیم که تنها تفریحات سالمش اینه که صب تا شب سرکارمون بذاره و به ریش سفیدمون بخنده و تا الان که اینجا نشستم حتی یدونه عمل سرکاری تکراری نداشته و همممممش با خلاقیت و نوآوری همراه بودهُ طوریکه دیگه تموم بروبچز و رفقای قدیمی انگشت بدهن موندن که  یکی هم پیدا شده و اینجوری رو دستمون زده! ولی خدارو چه دیدی بارها بهم ثابت شده که قصاص برا قیامت نمیمونه و دس بالای دس بسیار است!!!آقا من خودم عمرا فکرشم نمیکردم یکی پیدا بشه و این شاگردجان تخس نازنین رو بیچارش کنه آمممممممممممما از وختی سویل بدنیا اومده این شاگردجان دیگه انگار اون آدم قبلی نیس ُگیر یه تخس ترازخودش افتاده که نگونه خواب داره نه خوراک نه زندگیُاونقدر هم خانوم شده که آدم روش نمیشه دیگه بهش بگه شوفر شاگردبا اینکه میگن وختی یه مادر بچه بدنیا میاره تموم اعمالش تسویه میشه و حالا کاری ندارم که این وسط چرا چیزی به پدره نمیرسه ؟خب بالاخره اونم تو این بدنیا آوردن حداقل یه ربعی !!!نقش داشته دیگه ولی ازاینم که بگذریما بعد تولد دیگه وااقعا همممه گناهای مادره دیلیت میشن ومیرن پی کارشون بس که عذاب میکشه بنده خدا ُخدائیش دخترم چه قیافش چه اداهاش اونقدر تخسن که آدم خجالت میکشه سویل صداش کنه و همش فک میکنه باید "بیوک"صداش کنی از اونجائی  که از همون اوایل که تو شیکم مادرجانان زندگیشو آغاز کرده فقط به تغذیه سالم فکر میکنه ُمثلا هیچوخ ما ویار پیتزا و نمیدونم سوسیس و این چیزا نداشتیم ُعوضش همش ویار آبگوشت و کله و پاچه و این حرفا بود ُالانم اصلا با پستونک و این سوسول بازیا کاری نداره و عوضش شاگردجانو کرده پستونک خودش و دائم باید بغل دستش باشه و از همینجاس که بیشتر تیارتامون شروع میشن ُیه وخ میبینی نصف شب بیدار شده و خدمات میخواد ُحالا هم خودش هم شاگردجان هردو خواب آلوده ُنه سویل میتونه تشخیص بده که کجارو باید بگیره و بخوره نه نن جونش یه هو میبینی یه قشقرقی بلند شده تو خونه که بیا و ببین.چن شب پیش بود دیدم شاگردم اومده میگه"عموووووووووو مثل اینکه سویل خوابش برده تورو بوخودا بیا مام بخوابیم یوخورده من استراحت کنم."منم دلم بحالش سوخت و بااینکه هنوز وخت خوابم نبود اطاعت کردم آخه خدائیش خدا هیچ نانجیبی رو بیحال نکنه که آدم خیییییلی جیگرش کباب میشهاصلا تا حالا شاگردمو اینقدر مظلوم ندیده بودمخلاصه رفتیم تو رختخواب و سرمو که گذاشتم خوابم برد و یه هو دیدم یکی میگه "عمووووووووو ساعت چهار صبحه و تا حالا چشمو نتونستم روهم بذارم"آقا مارو میگی مردیم از خنده اونقدر خندیدم که دیگه خواب از سرم پرید ُشاگردجانم  هی میگه"عمو تورو خدا نخند حرصم میگیره"اما چیکار کنم خب ُاون قیافش وااااقعا دیدن داشت آخه.خلاصه ساعت شش شد و رفتم سرکار و ساعت نه بود که دیدم زنگ زده و میگه"عموو میدونی کجای کار خنده داره؟الانم خانوم دلش بازی میخواد" و بدین ترتیب تا وختی از سرکار برگشتم دیدم طفلک شاگردم اصلا نخوابیده و سیما قاطی ُسویل هم راااااااااااااحت پاهاشو انداخته روهمدیگه و قشنگ خوابیده.شاگردم میگفت این حالتش دیگه آخر رارفتن رواصابه. البته این کار همیشگیشه ها ُهردوتامونو که قشنگ زا برا کرد و اصاب هردوتامون خورد شد اونوخ حالش جا میاد وبیخیال و راحت میگیره میخوابه و خوابای خوش میبینه

یا مثلا وختی میخوام یه کلوم با شاگردم سلام علیک کنم یا مثلا دستشو بگیرم ُخوب زنمه دیگه حلالیم بهمدیگه ُنمیدونم فک میکنه ممکنه این دوکلوم بجاهای باریک بکشه و روسرش هوو بیاد یا چی که باز یک قشقرقی بپا میکنه که مجبور میشیم فورا فاصله قانونی رو رعایت کنیم.

اما خدارو چی دیدی بازم دس بالا دس بسیار است ُهمسایمون یه دختری داره ُوختی میاد خونمون اونقدر بلا بسر سویل میاره  و انگولکش میکنه که اینم از دست اون بیچاره میشه.

حالا هی پشت سر دخترم صفحه نذارین که همش گریه میکنه ها ُنمیدونین وختی تو بغل باباس چه حااااااااااااالی میکنه برا خودش.

دوسه تام که براش ازاون شعرای مخصوص میخونم دیگه کاملا  از خود بیخود میشه و میره تو عالم پپروت.

عروسک بازیشم که دیگه دیدن داره ُوختی عروسکشو میخوابونیم بغلش ُهولش میده که پاشه براش برخصه ُخدا رحم کرده پسر نشده وگرنه معلوم نبود چی بسر زنش میاورد؟بنده خدا باید بیست و چهار ساعته به عواطف آقا پاسخ مثبت میداد.

 دوتا عکسم از مهمونی رفتناش میذارم دیگه شمارو بخیر و مارو بسلامت که الانه دادش درمیادُ عکس اول خونه مادربزرگ پدریشه ُعکس دومم خونه خالش گرفته.

امیدوارم تلافی غیبتهائی رو که تو این مدت داشتم کرده باشم ُهرچند لطف شما نورچشمیان عسیییس ترازجان خییلی بیشتر از این حرفاست و حسابی شرمندتونم ُاما خدائیش تولد سویل یک انقلاب واقعی بود ُانقلاب از ریشه قلب به معنای دگرگون شدن ُواقعا تو این مدت نظم همه چی ریخته بهم ُاز غذا خوردن گرفته تا خوابیدن و بیدار شدن ُسیگارم که تو خونه تعطیله و منم سالهای سال عادت کردم برا هر پست حداقل نصف بسته سیگار دود کنم ُالان بدون سیگار اصلا نمیتونم پای کامی بشینم ُاز طرفی محل خدمتمم عوض شده و تو این قسمت جدید که کارش بیشتر فکریه ُحتی شبام فکرم مشغول کارمه و تا را بیفتم یه چن وختی طول میکشه ُاز اون طرف منی که تو هفته وخت و حوصله یه ساعت مهمون بازی رو نداشتم ُ الان هرروز خدا یا مهمون داریم یا دعوتیم و اصابم از این بابت کلا داغون شده ُولی چاره ای هم نیستازگیام مد شده از هرکی تو روزنامه انتقاد میکنم بهش برمیخوره و خرمو میچسبه منم که با اینهمه مشغله اصلا فرصتشو ندارم باهاش کل بندازم ُمجبور میشم فورا مصالحه کنم و دنبالشو نگیرم  که اینم مزید بر علت شده که حداقل هفته ای یه بار کلی ازوختم صرف حل و فصل این چیزا بشه.ایشالله میگن تا چهل روز بچه به این دنیا عادت میکنه ولی من فک میکنم خودمون تا چهل روز باید به این وضع عادت کنیم و بعدش ایشالله همه چی برمیگرده به روال عادیشُ بیاد هر تک بتکتون هستم و باخوندن کامنتاتون هم کلی انرژی میگیرم و هم کلی شرمنده میشم و کلی هم افسرده که نمیتونم مثل سابق وبگردی کنم.اما انگار شرایط داره کم کم عادی میشه و انشاءالله بزودی بازم مثل سابق رختخوابمو تو نت پهن خواهم کرد.فهلا خودافیییییییییس

خورده فرمایشات ۱):امان از حواس پرت که اصلا یادم نبود بگم کتاب یکی از نورچشمیام چاپ شده و میتونین از اینجا تهیش بکنین

خورده فرمایشات ۲): گلپر پر اما امیدوارم هرچه زودتر یه خبری از خودش بده.

پایان سه روز جهنمی!!

                                                                                                                                             

بگزارش تیم پزشکی عمو نیوز مرکب از همسرجانُ مادر همسرجان ُمادر خودمجان ُخاله ها و عمه های سویل ُمشکل زردی برطرف شده و سویل در نهایت سلامت بسر میبرد ُ علیرغم نظریه قاطع این تیم پزشکی که نیازی به آزمایشهای مجدد نمیدیدندُپزشک معالج نیز پس از انجام معاینات و آزمایشات لازمه نظر تیم صدرالاشاره را تائید نموده و بدین ترتیب دستگاه های جهنمی که سویل سه شبانه روز تمام در آن بسر میبرد جمع آوری گردیدُلازم بذکر است که همه این سه روز بجای بیمارسان در منزل شخصی از سویل جان پرستاری میشد ولی گرمی آب و هوا و بعلاوه حرارت چراغها شرایط را برای وی کاملا دشوار و طاقت فرس نموده بود و جیگر همممممممممممه کباب میشد ولی خوشبختانه در آخرین ساعات روز چهارشنبه با جمع آوری دستگاه ها شعف و شادی دوباره به منزل بازگشت ُسویل گل آرا هم اکنون با دستهای کوچک خود مشغول دعا بجان دوستان عزیزی همچون خاله حنا و خاله بازیگوش و سایر عزیزانی است که بدنیا آمدنش را تبریک گفته بودند و از طریق این تربون نه چندان آزاد مراتب سپاسگذاری و امتنان خودرا از خاله پری که برای بهبودیش ختم جزء سی ام قرآن را گرفته بود و همچنین تمامی دوستان عزیزیکه خاله پری را در این حرکت مهربانانه همراهی کرده بودند اعلام میدارد.خاله جونش اینا واقعا ازت متشکریم و نمیدونیم با چه زبونی ازت تشکر کنیم ؟بهمین خاطر دیدیم بهتره با زبون خود سویل ازت تشکر کنیم:

دو دو دو دو عععععععععععععع اییییییی پععععععععععع گگگگگق ه ایککککککککدو ایییییییی گقگقگق ععععععععه.

ترجمه:خاله پری خییییییییییییییلی خیییییییییلی مچکرم  که بخاطرمن خودتونو بزحمت انداختین.

خورده فرمایشات۱):با اندکی تبخیر روز زن ُمادر زن ُخواهر زن ُپیرزن ُبیل زن ُسینه زن ُجرزن ُزیر آب زن و همه نوع زن مبارک باد

جدیدترین اخبار سویل گل آرا

سویل زردی گرفته

هرچند مشکل زیاد جدی نیست و انشاءالله تا یکی دوروزه دیگه کاملا برطرف خواهد شد اما...

این حال و روز خونه ماست

شاگردجان:girl_cray.gif

من:آخ

با ایکه کاری از دستم برنمیاد و بیشتر زحمات با شاگردجان و مادرشه ولی سعی میکنم بیشتر درکنارشون باشم که احساس تنهائی نکنن.شرمنده که نمیتونم به نور چشمیان عزیزترازجان سربزنم. ایشالله به همین زودی همه چی روبراه میشه.التماس دعا.

سویل گل آرا بروایت تصویییییییییییییییییییییییییییییر!!!

سویل یک ساعته یعنی یه صفر کیلومتر واقعی ها

جون من حالا یه نیم نگاهی هم بما بکن

من میتونم!!!

اینجا داره ثابت میکنه که یه سید واقعیه و هر لحظه ممکنه قاط بزنه

چی گفتییییی بابائی؟ریز میبینمت جووووجه

بابام اون دوربینو بکش اونور یوخورده بذا بخوابیم مگه آزار داری؟

خستم بوخودا میدونی از کجا اومدم رسیدم اینجا؟

آخیشششششششششش این باباهه انگار شرشو کم کرد حالا یه چرتی بزنیم.

 

بابائی شکلک مکلک خواستی برا وبت درخدمتیما

 

آخه من از دست تو چیکار کنم دده بازم زابرامون کردی بیچاره ننم چی میکشه از دست تو؟

 

خواهرا بیاین یوخورده هم خاله زنک بازی را بندازیم ببینیم دنیا دست کیه؟

 

خوب دیگه غیبت بسه پاشین برین خونه هاتون یوخوردم بگیریم بخوابیم بازم خدمت میرسیم

 

و آمممممممممممما خادوئی که هیششششششششکی نتونس حدس بزنه ُآخه آیکیوها ُطلا و جواهر و عروسک و نمیدونم چی و چی تو بیمارستان بچه درد آدم میخوره ؟؟؟؟!!!بازم ایول بخودم که اینقدر بفکر شاگردجان بودم وگرنه اگه بشماها بودها مهلوم نبود چی بسرش میومد

 

جدیدترین اخبار سویل گل آرا

به گزارش واحد مرکزی خبر عمولی نیوز امروز پنجشنبه مقارن ۸۹/۳/۶ از ساعات اولیه صبح سویل گل آرا ساک و چمدانهایش را بسته و خودرا برای مسافرت بزرگ آماده میکند ُبه گزارش این واحد سویل گل آرا امروز فعالیتش را دوچندان نموده است ُگزارش ها حاکیست که وی مشغول جارو کشیدن و مرتب کردن سوئیت شخصی خود واقع در شکم مادر جانان میباشد و همه سرو صداها و جنب و جوشها بخاطر همین اعمال تنظیفی و مرتب سازی میباشد ُگویا میخواهد نفر بعدی که در این سوئیت اقامت خواهد نمود سلیقه و مهارتهای خانه داریش را تحسین نموده و انگشت بردهان بماند و هی پشت سرش صفحه نگذارد که عجب دخمل پینتی(شلخته)ای بوده است ایششششششششششششش حال اینجا دوحالت محتمل میباشد :

۱)یا نفر بعدی چنان تخس است که سویل گل آرا از ترس آبرو اینچنین باجان و دل مشغول مرتب سازیست.

۲)و یا احتمالا نفر بعدی آنقدر منضبط و خوش سلیقه و خط کش قورت داده است که سویل گل آرا بخاطر نشان دادن ضرب شست و یا شاید هم ضرب شصت اینگونه عمل مینماید ولی احتمال حالت اول از حالت دوم بیشتر بنظر میرسد.

عموجونا ُخاله خانوما ُخاندائی ها و عمه خانوما انشالله دیگه تا یکی دوروز دیگه ورودشو اعلام میکنیم و پست بعدی "سویل گل آرا بروایت تصویر"خواهد بود احتمالا و تا اونموقع مجبورم که خودافیسی بکنم و بخدا بسپارمتون ُشرمنده که نمیتونم مرتب بهتون سربزنم چون سرم خییییییییلی شلوغه اینروزا وحتی نتونستم جواب کامنتای دو پست قبلتر رو هم بدم.فقط توصیه میکنم روزائی که من نیستم بجه های خوبی باشین و رو سروکله هم نپرین ُمنزل شخصی رو تازه جارو کشیدم هی چیز میز نخورین آشغالاشو رو زمین بریزین ُخام دکتر با شما هستما هر چی میخوری نوش جونت فقط آشغالاشو بنداز تو سطل آشغال که دیگه بعد ازاین همش مهمون داریم و ایشالله باید خونه مرتب باشه ُباهمدیگه دهفا نکنین ُاسباب بازیاتونو بهمدیگه بدین و با مهربونی بازی کنین ُهرچی رو هم از هرجا که ورداشتین بذارین سرجاش.شبا مسواک یادتون نره ُبه پدرو مادراتون حتما نیکی کنین ُقبل از خواب زیاد پرخوری نکنین مخصوصا مایعات کم بخورین اگرم زیاده روی کردین یه عالمه پوشک بجه داریم میتونین استفاده کنین.دیگه ارز یا شایدم عرذ قابلی نیست ُایشالله بهمین زودی برمیگردم.

جمعه نوشت:

نورچشمیان عزیز توجه فرمائید!!! نور چشمیان عزیز توجه فرمائید!!! سویل گل آرا بدنیا آمد خدارو شکر مادر و نوزاد و پدر نوزاد هر سه سالمنو همونطور که میخواستیم فتوکپی شاگردجانه یعنی اشانتیونه هااااااااااااااااااااکوپن قیزیُ البته قرار بود امروز ساعت ۷ صب بریم بیمارستان که حدودا ۱۴ ساعت زودتر وختی داشتم این پستو مینوشتم همچین بدو بدو بردمون بیمارستان که حتی فرصت نکردم کلید ثبتو بزنم.ُفعلا اومدم از خونه وسایل ببرم و ایشالله بعد از مرخص شدنشون خدمت میرسم.برای سلامتی کامل هردوتاشون و بهبودی هرچه زودتر شاگردجان التماس دعا دارم

جدیدترین اخبار در مورد سویل گل آرا’

به گزارش واحد سونوگرافی بیمارستان شمس تبریز در تاریخ 89/02/29 سویل گل آراء در تخت پادشاهی خود واقع در عشق آباد بطن مادر جانان کماکان به عیش و نوش و صفا سیتی بندر مبادرت داردٰبه گزارش این واحد وی هم اکنون حدودا در 36 الی 37 هفتگی بسر میبرد و وزن تقریبی وی 2کیلو و 800گرم میباشدٰ -پدرسگ انگشتشم گذاشته بود تو دهنش و چه دلی از ننه  بابا میبرد انگاری دوربین موربینارو دیده بود جوگرفته بودتش فکر میکرد از صدا و سیما اومدن ازش فیلمبرداری کنن چه افه ای میومد-بنابه اظهارات پزشک معالج گویا در سنجش عمر وی با سونوگرافی های قبلی اختلاف نظر اندکی وجوددارد و بااین حساب باید حدود هفت الی ده روز دیگر منتظر تولدش ماند.لازم بذکر است سویل گل آراء کلا خییییییییییییلی با حوصله و ناز تشریف دارد چون تقریبا ۷ سالی طول کشید تا از عالم ذرع به عالم بطن قدم رنجه نموده و اکنون نیز بدین سادگی حاضر به ترک عالم بطن نبوده و همچنان از وارد نمودن ضربات اساسی مشت و لگد به بطن مادر جانان متلذذ میگردد.و بااین نازوصبری که دارد خداوند بداد شوهر آینده اش برسد انشاءالله که تازه باید بعد از کلی ناز کشی ومنت کشی عروس خانوم رضایت پدر ندید بدید و تازه بدوران رسیده اش راهم جلب نماید.

بنابه گزارش روابط عمومی خانیفاته بسیار کوچک عمولی چند شب پیش شوفر شاگرد عمولی در ساعاتی بعد از نیمه شب عمولی را صدا میکند و میگوید:

"عموووووووووو عمووووووووووو عمووووووووووووو توهم گرمته؟؟!!"

و عمولی که هراسان و خواب آلوده از خواب بیدار شده بود درهمان حالت بین خواب و بیداری درکسری از ثانیه با مشاهده اتاقی که دمایش نزدیک به یک سردخانه پیشرفته بود و همچنین آثاری از دردو سوزش در گلوی همایونی متوجه میشود که ظاهرا فشار شاگردجان بالا رفته است ٰ ولی  در وحله اول این فقط یک فرضیه محسوب میشد ولاغیر ولی پس ازاندکی تفحص کاشف بعمل آمد که نصف بیشتر باقلوای استانبولی شیروعسلی پیتزاشکلیکه عصر همان روز خریداری گردیده بوده توسط شاگردجان تو رگ زده شده و کلی هم حالش برده شده است و این یعنی تورگ زدن چیزی حول و حوش نیم کیلو باقلوای بسیار مقوی و پراز مواد گرمی زا که پس از اثبات صحت این فرضیه فشار مربوطه با قدری(یک شیشه)آبلیمو و اندکی(یک سطل)ماست گوسفندی بجای اولیه خود بازگشت ولی ساعاتی دیگر زمانیکه اوستا بقصد محل کار آماده ترک منزل شخصی بوده درکمال حیرت و تعجب وی شاگردجان به او پیشنهاد میکند که:

"عموووووووووو عموووووووووووو عمووووووووووو میخوای این یدونه روهم نصف کنیم تو هم بخوری؟؟؟!!!!!"

و من:"جانننننننننن اونوخ"؟!

و این بدین معناست که نیم کیلوی باقی مانده هم تا همان ساعت توسط شاگرد عزیزترازجان به همان رگ اشاره شده زده شده و فقط یک قاچ از آن باقی مانده بوده است که در مورد بخشش نصفی از آن یک قاچ شاگردجان دچار تردید شده و متوسل به عمل بسیار بسیار مستحب  نظر سنجی گردیده بود چون شاگردجان هم جزو طرفداران پروپاقرص دموکراسی خانوادگی بوده و در تمامی زمینه ها از نظر سنجی و تصمیم گیری مشارکتی استمداد میجوید.

واینک مشهور اخبار:

در مطب پزشک معالج از یک واقعه بسیار کم نظیر و باورنکردنی درحدتیم ملی باخبر شدیم واقعه ای که شاید یک در میلیارد اتفاق بیافتد ٰماجرا ازاین قراربوده که زوج خوشبختی که بسیار اصرارداشته اند تولد فرزندشان بصورت طبیعی باشد در اواخر هفته چهلم هنوز با ناز و کرشمه فرزند خودمواجه گشته و متوجه میشوند که فرزند نامبرده حالا حالاها قصد بدنیا آمدن ندارد و پزشک مربوطه پیشنهاد میکند که فی الفور تحت عمل سزارین بچه را از شکم مادر خارج کنند ولی از طرف ایشان اصرار و از طرف زوج خوشبخت انکار تااینکه زوج خوشبخت تصمیم میگیرند با مسئولیت خودشان ازعمل سزارین اجتناب نموده و تا زمان زایمان طبیعی بچه را در بطن مادر نگهداری کنند و علیرغم هشدارهای جدی پزشک که در اینصورت ممکن است بچه مرده بدنیا بیاید مطب را ترک کرده و حدودا یک ماه و نیم بعد از آن دوباره مراجعه میکنند و رضایت خودرا برای عمل سزارین اعلام میدارند البته آنهم از سر ناچاری ٰو پزشک مربوطه پس از انجام معاینات لازم درنهایت شگفتی متوجه میشود که بچه هنوز درقید حیات تشریف فرماهستند و پس از انجام عمل سزارین با کودکی همراه باناخنهای بسیار بلند درحد مانیکور و بدنی پراز مو مواجه میشوند که گویا در بطن مادر به خوبی و خوشی مشغول تفریحات سالمه بوده است و با گریه  و غرزدنهای مکرریgirl_cray2.gif که بعد از بدنیا آمدن براطرافیان گرامی رواداشته این واقعیت را به اثبات رسانیده است که به هیچ عنوان حاضر به ترک محل قبلی خودنبوده و خیلی هم خوش بحالش میگشته است.

واحد مرکزی خبر-عمولی نیوز

وآممممممممممممممما خادوی عمولی که قراره بعد از بدنیا آمدن سویل به شوفر شاگرد گرامی همراه بابهترین آرزوها و عخش تقدیم بشه ...ُفهلا عکس کادوپیچی شدشو  اونم فقط از یک زاویه میذارم اینجا چون چی؟؟؟؟؟؟مرذ دارم بعد از بدنیا اومدنش رونمائی خواهم کرد تااونموقع هرکی تونست حدس بزنه به بروبچز میگم سرصف یه کف تپل براش بزنن

خورده فرمایشات ۱):شنیدی میگن طرفو از دربندازی بیرون از پنجره وارد میشه؟این همون کسیه که نظرات اینجارو بسته بودم کلهم پستهای قبلی رو هم گذاشته بودم تو آرشیو بازم میومد اینجا کامنت میذاشت!!!حالا چه جوری؟خب معلومه بسختی

 دسته بندی:عکس و مطالب باحال+سزارین+باقلوای استانبولی+زایمان طبیعی+مطالب عجیب