
بیا شمعارو فوت کن 
هزار سال زنده باشی
آخخخخخخخخخخخخ جونمممممممممممم
چه خبره اینجا؟
کسی میدونه؟
کی میدونه تفلد کیه؟!!!!!!
ها باریک الله بعضیا درست حدس زدن.تفلد عجقمه.
گلاب گلاب کاشونه ایشاللا 
تفلد سویل جونه ماشاللا
سویل جونو بوسش کن
یه بوس آبدارش کن
گفتم بوسش کن نگفتم که لپای دخترمو از جا بکن که
عسیسان دل عمولی امروز تفلد دختر یکی یدونم سویل جان هست.نورچشمیانی که خیلی وخته خواننده اینجانُ از لحظه بلحظه انتظار نه ماهه من و همسرجان تا بدنیا اومدن سویل خبر داشتن و همیشه با احساسات پر از انرژی مثبتشون همراهیمون میکردن و حتی پارسال همین روز وختی تو بیمارستان منتظر بدنیا اومدنش بودم با پیامک هاشون و تلفنهاشون ُلحظه های سخت انتظار رو برام قابل تحمل تر میکردنُ بعد از تولدش هم که همه دوستان لطف داشتن و همیشه جویای احوال این گوگولی ریزه میزه بودن و هستن و همیشه شرمندمون کردن.خیلی دوس داشتم که یه تولد عظیم الجثه بگیرم و همه دوستان وبلاگی رو دعوت کنم ولی نه فرصتش بود نه موقعیتش ولی ایشاللا امیدوارم سالهای بعدتر بتونم یه همچین قرار وبلاگی رو تو روز تولد عزیزترین پاره وجودم برگزار کنم.خداوند متعال و سبحان رو بسیار شاکرم و سپاسگذار که این فرشته آسمانی و زیبا رو بما هدیه داد تا گرمی بخش زندگیمون باشه و امیدوارم لایق این امانت مهم الهی باشیم و بتونیم مربی خوبی براش باشیم.از صمیم قلب دعا میکنم خداوند تمام کودکان رو زیر سایه پدر و مادر بزرگ کنه و همینطور غم هیچ بچه ای رو نشون پدر و مادرش نده و همینطور از همه پدر و مادرها عاجزانه تقاضا دارم با تمام وجود مراقب این گلهای معصوم باشن و خودخواهی هاشونو بذارن کنار.اینو بدونن موجود معصومی رو وارد این دنیای کثیف کردن فقط و فقط بخاطر دل خودشون و همین یه قلم خودخواهی برای هفت پشت اون بچه بیچاره بسه و باید بعد از بدنیا اومدن بچه دیگه حرف حرف بچه باشه و بس.هیچ کس حق نداره از طرف بچه تصمیم بگیره ُهیچ کس حق نداره لذت خوابیدن وسط بابا و مامان رو از بچه بگیره ُهیچ کس حق نداره تشخیص بده که این پدر یا مادر بدرد بچه میخوره یانه؟تنها کسیکه تو این موارد و بقیه موارد باید تصمیم بگیره خود خود خود بچس و بس.
انگاری زیاد رفتم رومنبر ُخوب ارکست دیر کرده بود گفتم فرصت غنیمته و یه حالی به مجلس بدم
حالا این شما و این گروه ارکست سمفونی عمولییییییییییییییییییییییییییییی.به افتخارشون یه کف مرتببببببببببببببب



خوب حالا کی میاد وسط؟
بععععععععععله استانلی لورل و اولیور هاردیییییییی.به افتخارشون

خوب جناب لورل و هاردی مرسی از لطفتون ُحالا هروخ خواستین بشینین باید یه نفرو جای خودتون انتخاب کنین
و ببینیم انتخاب لورل و هاردی کی خواهد بوووووود؟
قلبها بصدا در می آید ُنفس ها در سینه حبس میشود ُآیا که خواهد بود این انتخاب لورل و هاردی؟بعلههههههههههه...دوستان مهد کودک سویل

خوب حالا اگه از این نی نی ها بپرسیم کیو انتخاب میکنن لابد مامانشونو انتخاب میکنن پس به افتخار مامانا.


ایول مامانا
اوخ اوخ اوخ بابایونم انگار جو گرفته دارن از خودشون هنر در میکنن



خوب چطورین یه گلوئی تازه کنیم بعدا یه چن تام هنرنمائی دونفره ببینیم؟







خوب دیگه زیاد شنگول بازی در نیارین پاشین هنرای دونفره تونم نشون بدین دیگه کم کم ننه باباتون نگران میشن 
آ ماشاللللللللللله بزن دس قشنگه رو به افتخار جوونااااااااااااا 










و اینک هنرنمائی خارق العاده تک نفره توسط آق پسرای جووووووووووووووووون



اینم یه رقص آذری تووووووووپ

و آخر سرهم چییییییی؟خوشگلا باید برخصن




خوب دیگه خسسسسسسه نباشین.حالا وخت چیه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!وخت چرا زحمت کشیدین و کیکه.

همه باهم:چرا زحمت کشیدین...ماکه راضی نبودیم
با با و مامان سویل:الاااااااااااااااق
بابام منحرف فکرتو درس کن خودشونو نگفتم که خادوشونو گفتم ببین

مامان بزرگ و بابا بزرگ(مادری):پیرهن
مامان بزرگ(پدری):لباس سنتی +وجوه نقد

خاله بزرگ :بلوز شلوار
خاله کوچیک: علوسک+پیرهن
دائی :حوله

دست شما درد نکنه
موقع فوت کردن کیک دستای کوچیک سویل رو بالا بردیم و از خدا خواستیم که به همه این عزیزان طول عمر بده و ایشاللا هزار سال برای سویل جشن تولد بگیرن.
پارسال دکتر برا هفتم وقت داده بود و قرار بود صبح روز جمعه یعنی هفتم خرداد بریم بیمارستان که خدا رحم کرد و از ظهر پنجشنبه سویل مامانیش رو بست به مشت و لگد و نفهمیدیم چطوری خودمونو رسوندیم بیمارستان و تا به خودم بیام دیدم همسرجانو بستریش کردن و بردنش اتاق عمل ُخدا میدونه اون ۴۵ دقیقه چطور گذشت ُتا اینکه دیدم از اتاق زایمان در حالیکه روی سویل رو با پتو و ملافه پوشوندن آوردنش بیرون ُچقدر دلم میخواست که فقط یک لحظه نشونم بدن ببینم این وروجکی که نه ماه تموم انتظارشو کشیدیم چه شکلیه اما گفتن نمیشه ملافه رو بزنیم کنار سرما میخوره خدای ناکرده.خلاصه بعد از کلی انتظار وحشتناک مامانشم آوردن بیرون و خیالم از بابت هردوشون راحت شد و بالاخره بعد ازکلی انتظار دیگه از دلبرکم رونمائی شد و چشمان همگیمون به دیدارش روشن شدُهرچند دردی که همسر جان بعد از عمل داشت تحمل میکرد لذت اون لحظه هارو کمتر کرده بود ولی خیلی زود دردش تموم شد و به خوبی و خوشی فرداش مرخص شد.
خدا بهمون رحم کرد که زایمان یه روز جلو افتاد وگرنه خدا میدونه اونشب تا صبح چطوری باید سر میکردیم.بهرحال الان این فرشته شیطون شده دلبر بابا و مامان و حتی به اینشم راضی نیست و از همه فامیل دلبری میکنه.خدا رو بخاطر این هدیه آسمونیش بینهایت شاکرم و براش آرزوی بهترینهارو دارم و امیدوارم سالهای سال در آغوش این عزیزان مهربونش از زندگی لذت ببره.الهی آمین
خورده فرمایشات ۱): اگه چیزی یادم رفته باشه ببکشید دیگه چون الان ساعت سه نصف شبه و مونیتورو دارم چارتا میبینم.