داستان کوتاه راز بستن گربه!
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد....
سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند....
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه...!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:37 توسط میر مهدی گل آرا