همیشه ودر هرزمانی جریانی آوانگارد وپیشرو ظهورمیکند وبه نقد اصول ُعقایدو شیوه ه های سنتی میپردازدُکه البته خود نیز مورد نقد جریان سنتی وقدیمی قرار گرفته و با مقاومت همان جریان مواجه میشودُاما در طول تاریخ اغلب این جریانهای پیشتاز بر جریانهای قدیمی غلبه کرده واصول خودرا جایگزین نموده اند ولی در مرحله گذر از سنت به مدرنیسم همیشه نسلی بوده اند که فدای این تحول ودگرگونی گشته اند چون در برزخ بین دوجریان موجود قبلی و جریان تازه دست وپازده ُاز آنجا رانده وازاینجا مانده شده اندُ گنجینه سنتی را ازدست داده وهنوز به اصول نوین دست نیافته اند وازاین رو در یک جریان بلاتکلیفی و دو هنجارگی دست وپا زده اند.

این سه جریان در تمامی عرصه ها اعم از ادبیات ُاقتصادُ....وحتی در زندگی روزمره وخصوصی و خانوادگی افراد هم تاثیر گذار بوده است ومتاسفانه ما اکنون در این حالت دوهنجارگی زندگی میکنیم ونسل ما یکی از نسلهای فدا شده میباشد.همیشه آرزو کرده ام ایکاش صد سال پیش از این بدنیا میامدم ویا صد سال بعدترُدرزمانهای قدیم آنطور که شنیده ام همه در خانواده جایگاه خاص خودرادارابودندو تکلیف همگی مشخص بودُمردخانه ُزن خانه ُمادرزن ُمادر شوهرُپدرزن وپدرشوهر وبقیه اعضاءجایگاه واحترام ومنزلت خاص خودرادارابودندُهرچند غیر قابل انکارهستُ خودمختاریها ودیکتاتوری های مردان قديم در خانه ولی آنچه مهم است اینست که علیرغم این استبدادهم افراد رضایت ومطلوبیت مناسبی را اززندگی دارابودندُبرای اثبات این مدعا نگاهی گذرابه آمار طلاقُ بزهکاریها و فرارازخانه وقیاس این آمار در زمانهای قدیمتر وفعلی ُمیتواند کافی باشد.وهمچنین درخانواده های متجدد به معنای واقعی وخانواده هائی که افکار روشن ومنطق به حداعلای خود درآنها حاکم است ُنیز بسیاری از مسائل را برای خود حل نموده اند.البته تعداد این قبیل ساختارهای خانوادگی نیز در زمان کنونی ودر کشور ما بسیاراندک است وبسیارند افرادیکه فقط تیپ روشنفکری بر خود گرفته وکوچکترین آگاهی وتبعیتی از اصول مدرنیسم دارا نمیباشند و شاید بتوان گفت ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی در همین دوهنجارگی است.دربسیاری ازخانواده ها زن جای مرد راگرفته وبالعکسُ جایگاه بزرگ خاندان ابدامشخص نیستُ کوچکترها حدوحدود خودرا مراعات نمیکنند وبزرگترها هم درایت ومدیریت قدمارا ندارندو دراین آشفته بازار زورهرکس بیشتر باشد ُبهره بیشتری نصیب خود خواهدنمود.

خورده فرمایشات۱:آقا همه مفاهیم و سنتهارو گذاشتیم زیر پا اونوقت طلبکارم هستیم ُقدیما میگفتند ژیان ماشین نمیشه ُباجناق فامیل نمیشهُ حالا من میمیرم واسه این باجناقمُ من دیگه کیم

خورده فرمایشات۲:این رونالی با جاری و خواهر شوهراش اسباب خونه نورو میچینندُاین دیگه کیه

خورده فرمایشات۳:این همسایه طبقه پائین ما از هووش پرستاری میکنه و دوتائی باهم زندگی میکننُ البته سر آقای خونه رو قبلا میل فرمودند والان بیست وچهار ساعت دل میدن قلوه میستونن.

خورده فرمایشات۴:این اکبرآقای خودمون با مادرزنش چت میکنه.

خورده فرمایشات۵:ممکنه یه کم بین پستهام فاصله بیندازمُ چون تصمیم دارم بیشتر به دوستان سربزنم و مطالب خوبشون رو بخونمُ به کامنتهاتون هم درهمین پست سعی میکنم زیر کامنتتون جواب بدم.