اگه میبینی:

تحمل کوچکترین اشتباهتو نداره

حسنهات درنظرش عیب جلوه میکنه

سرکوچکترین مسئله ای ازکوره درمیره وسرت دادمیزنه

حرفهای رکیک میزنه

تحقیرت میکنه

اشکهات یه ذره هم دلشو نرم نمیکنه درحالیکه بایدهمین اشکهاصورتشوخیس میکرد

به خواسته هات جواب نمیده

خیلی کم پیش میاد یااصن پیش نمیادکه محکم بقلت کنه وبگه دوست دارم وتومست بشی وازخودبیخودبشی

حاضرنیست بخاطرت کوچکترین فداکاری بکنه

 و...

اصن یه وضی میشه

بدون که تخم نفرت روتوزندگیت کاشتی ُ تموم شدرف...والان واقعیت تلخ اینه که  پدربجت ازمادربجت متنفره و بالعکس که این برای یه بچه ازهرمصیبتی دردناک تره که دوتاازعزیزترین کساش ازهم متنفرباشن.

بعضیها آخربین هستند و آخرکارروازهمون اولش حدس میزنن وبعضیا آخوربین هستندو دورترازنوک بینیشون جایی رونمیبینندُ بقول حضرت مولانا "...همچنانکه دانائی گندم بکارد داند که گندم خواهدرستن ُازاول آخررادید وهمچنان جووبرنج وغیره ..."

همینطور هستندکسانیکه میدونن اگه تخم نفرت بکارند هرگزعشق درونخواهندکرد واگر تخم عشق بکارند هرگزتخم نفرت بدست نخواهد آمد.

حالا درمورداینکه این تخم نفرت چطور میادتوزندگی خعلی چیزاگفتن اما لپ مطلبو بخوای اینه که یه جاهایی خودتو زدی به خریت!البته خریت به معنای واقعی کلمه و اونجوری که شاعرمیگه:

خریت نه تنهاعلف خوردن است

خریت قباحت نفهمیدن است

حالاخودت حساب کن ببین که چه وقتهایی خودتو زدی به اون راه وصفات حیوانی ازخودت نشون دادی که الان حیوان بنظرمیای وکار به اینجاکشیده وباهات مثل یه حیوون رفتارمیشه درحالیکه میتونستی پادشاه خونت باشی وبردلهاحکومت کنی ولی چون زحمت داشت وریاضت داشت بیخیال پادشاهی شدی و به همین حدحیوانیش هم قانعی.

دیدن اینجورزندگیها که متاسفانه تعدادشون کم هم نیست وشایدبجرات بشه گفت برابره با تعداد کل زندگیهای مشترک منهای اپسیلون درصدجزئی(چه ترکیب متوحشی شد!) ُهرچند زجرآوره و آدم دوست نداره حتی دشمنش هم یه همچین زندگی لجنی داشته باشه ُاما یه درس خیلی خوب هم به آدم میده ومیبرتش تو بحرتفکر که وقتی توهمین محدوده کوچیک و زندگی خونوادگی وزمینیُ آدم رفتار حیوانات روپیش بگیره زندگیش همچین لجنی میشه ُواویلا وقتی که تو عالم معنا و ابعاد وسیع تر یه همچین اتفاقی بیفته.

حضرت مولانادرکتاب فیه مافیه می فرماید:

"...آخراین تن اسب توست واینعالم آخوراوست ُغذای اسب غذای سوارنباشدُ تورا بسرخودخواب وخوریست وتنعمی است ُاما سبب آنکه حیوانی وبهیمی برتو غالب شده ُغالب آنستکه توبر سراسب تن درآخور اسبان مانده ودر صف شاهان وامیران عالم بقاء مقام نداری دلت آنجاست اما چون تن غالب است حکم تن گرفته واسیر اومانده..."

این مطلب رو در چاپ جدید فیه مافیه گلچین کردن و تو پشت جلدهم زدن ُ واین اهمیت زیاد مطلب رو نشون میده.

حالا یک عده به همین آخور ولذتهای دنیا که بین حیوان وانسان مشترک هست قانعند ولی یه عده دنبال چیزای بهتری هستن و چشمشون به مقام بهشتی و نعمتهای بهشته ُاما عده ای هم بااین چیزا راضی نمیشن و حتی بهشت روهم یک ایستگاه میدونن که بایدازش گذشت و حتی پادشاهی و "خلیفة اللهی" هم شایدقانعشون نکنه و فقط دنبال شرابی هستن که بایه قطرش ُکلهم عالم و کائنات و لذتها و مقامها و هرچی که بذهنت میرسه و نمیرسه دربرابرش هیچی نیست وبقول استادقمشه ای درتفسیری ازگلشن رازشیخ محمودشبستری که میگه :"...طرف می وجام می وساقی ومیخونه وهمه رویکجا بلعیده هنوزدوقورت ونیمش هم باقیه ومیگه بازم بدین..."

ساقی بده زان می که زجان شوربرآرد

 

فیه مافیه و حتی مثنوی معنوی یه خاصیتی که داره اینه که باهربارخوندنش یک معنی جدیدممکنه دستت بیاد و یه مطلب تازه ازش یادبگیری که باخوانش های قبلی گیرت نیومده بود وشاید همین جمله هم درهربارخوندن توروبه یه عالم دیگه ای ببره .