هروخ بامادرم صحبت میکنم وبهش میگم که "فدات شم"  حتما برمیگرده و میگه "خدانکنه"

چن وختی که توبیمارستان بستری بود ُ همینطوری آزمایشش میکردم و هروخ میگفت " خدانکنه " میفهمیدم حالش خوبه وحواسش به همه چی هست و وقتی نمیگفتُ میفهمیدم حالش چندان خوب نیست .بعضی وختام که مثل سابق به همه چی گیرمیداد میفهمیدم حالش بهتره اما وختی کاربکارکسی نداشت میفهمیدم باز توخودشه ویه جائیش ناراحتهُ عمرا" آدم فکرنمیکنه که ممکنه دلتنگ گیردادنهایی بشه که همیشه ازشون شاکی بوده.

خورده فرمایشات ۱):برای سلامتی مادرم التماس دعا دارم.